هر روزِ بعد از تو…

 

هر بامدادان، روزِ نو پرده ی کهنه و غبارآلود پلک هایم را به کناری می زند. چشم می گشایم. نورِ تند حقیقت به یکباره بر دیدگانم می پاشد و آنگاه، خاطره ات بیدار می شود…

. . .

خاطره ات بیدار می شود و دست و روی می شوید در آبشار اشک های همیشه جاری. دسته ای موی سپید از خرمن گیسوانم می چیند، رطوبت از چهره می زداید و عطر تو را از لابه لای رشته ها به مشام می کشد…

طنابی که از دل ریش خود بافته ام را به دستش می دهم. شروع می کند به بالا و پایین پریدن. طناب می چرخد و هوای ساکن نسیان را بر هم می زند، بر زمین بایر حضور می ساید و گرد و خاکی از یاد به پا می کند. نفسم می گیرد. به هق هق می افتم. در حنجره، چند آه، اسپری می کنم تا سینه ام قدری سبک شود…

تنور قلب را آتش می کنم؛ شعله می کشد تا عمق جان. اندوه های آماس کرده را به دیواره های گدازانش می چسبانم تا برشته شوند. قندان را پر می کنم از شکرخندهایی که در زیر آفتاب سوزان حسرت خشکانده ام. سفره ای می گشایم به وسعت دل… خاطره ات می آید با گونه های گل انداخته، باطراوت و بشاش، به تازگی روز نخست، می نشیند و فنجانی خون به غلیان  آمده می نوشد.

به ساعت عمر نگاهی می اندازد. شتاب ثانیه ها به تکاپویش می کشانند. بسرعت برمی خیزد، به سوی دروازه ی درونم می رود و قدم بر دیدگانم می گذارد. تا ژرفای وجودم راه زیادی است و کار هم بسیار… باید تیشه بر جان زند و یادمان عشقی قدیمی را فرو ریزد. دیوار رابطه های ترک خورده را در هم شکند. کاخ آرزوهای مستعمل را با خاک یکسان کرده و دژهای پوسیده ی امید را ویران سازد…

. . .

گاهِ رفتن بدرقه اش می کنم. بر چهره ی مصممش بوسه ای می زنم و ظرف نهارش را به دستش می دهم. چشم می دوزد به چشمانم. نگاه پرسشگرش را می شناسم. با مهربانی شانه اش را می فشارم و با لبخندی پاسخ می دهم:

«همان که دوست داری. جگرِ کباب…»

کلام شاعر:

سعدی به روزگاران، مهری نشسته بر دل / بیرون نمی توان کرد، الّا به روزگاران

این نوشته در کلام عشق ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به هر روزِ بعد از تو…

  1. DLYDLY می‌گوید:

    be name parvardegare hasti bakhsh
    ayda jan salam .omidvaram dar in karzare por tanesh hamvareh movafagh bashi o sarboland .faghat mitonam begam binaziri .omidvaram dar panah e parvardegar yek roz sob keh az khab bidar mishi salamatit ro baz yabi .khodanegahdar
    ___________________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز و گرامی
    ممنونم از اینهمه لطف و محبتتون 🙂
    سلامت باشید…

  2. سلام آیدای عزیز و خواهر گلم
    امروز تمام فایل پی دی اف سایت قطه قطره تا دریا را خواندم در شگفتم که این همه خلاقیت و نظم درونی و توصیف و تشریح و… آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری! عرق شرم بر پیشانی جاری می شود که کارشناسی ادبی را یدک می کشیم و شما درس آموخته خلاقیت درونی هستید:
    نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/ به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
    توصیه های دوستان و درد و دلهایشان و جوابهای متین ، بزرگوارانه و رهگشای شما عبرت آموز است
    آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
    مانا و پایا باشی خواهر عزیزم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *