ظرف آدمی …

دردهایم را به دریا ریختم. دریا بی تاب شد. آب ها غریدند و امواج برافروختند. آسمان در هم فرو رفت و با  چهره ای کبود، فریادهای رعدآسا سر داد و برق خشمش را به هر سو ساطع کرد. و زمین به خود لرزید. با تکان هایی وحشیانه موج ها را به  آسمان ستون زد. باد و  آب  در هم  پیچیدند، طوفانی مهیب در گرفت و دردهایم همچون سونامی بر سرم بازفروریخت…

. . .

غصه هایم را به دوش کشیده، کوه ها را در نوردیدم. در ارتفاع قله ای، سر در دهانه ی آتشفشانی خاموش فرو برده و به فریادی، وجودم را از هر چه درد تهی ساختم.

کوه لرزید و برآشفت و به غرشی عظیم، آغازِ عصیان کرد. نعره زنان غباری قیرگون به هوا پاشید و سنگ های گداخته را، که در آن سیاهی مطلق همچون ستارگانی سوزان می درخشیدند، به هر سو پرتاب کرد. آنگاه دردهای مرا و هرآنچه که در طی اعصار در درون خود انباشته بود، چون جویی تفتان روان ساخت و من، بار دیگر در گدازه ی دردهایم ذوب شدم…

. . .

سر گذاشتم به بیابان ها و دردهایم را در اقیانوس شن ها مدفون ساختم. کویر به خشم آمد. باد توفید، در خاک چنگ انداخت و مشت مشت به آسمان پاشید. خاک و باد به هواخواهی کویر متحد شده، طوفان شن برپا شد و این بار من بودم که در رقص دوار دانه های شن به نغمه ی جنون باد، در زیر دردهایم مدفون می شدم…

. . .

ناگزیر،

به خویشتنِ خویش بازگشته و کویر سینه ام را به سرپنجه های استیصال شکافتم. بر لب هایم مهر سکوت زدم و دهانه ی آتشفشان درونم را به سنگ ستبر صبر  تا ابد مسدود ساختم. و آنگاه گوهر دردهایم را به درون سینه ام بازگرداندم و دریافتم که تنها، دل دریایی ام گنجایش آن همه درد را داشت…

 

 

این نوشته در کلام دل ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

9 پاسخ به ظرف آدمی …

  1. خواننده خاموش می‌گوید:

    رونوشت بخشی از نوشتۀ گذشتۀ شما در برگۀ دیگرتان چسبیده به نوشتۀ نوی شما در آنجا و در سراسر برگه هم پیوندی به بخش دیدگاهها نیست.
    _________________________________
    آیدا :
    سلام دوست عزیز
    من مشکلی نمی بینم. ولی باز هم بررسی میکنم.
    ممنون از توجهتون 🙂

    • خواننده خاموش می‌گوید:

      سلام.ممنون از بررسیتون.با مرورگر اینترنت اکسپلورر اینگونه شده که پایین خط پایان نوشتۀ نو،خط آغاز نوشتۀ پیشین است به گونه ای که انگار یک نوشته است.در مرورگر اپرا برای آزمایش دیدم ایراد نداشت.
      _______________________________
      آیدا :
      سلام دوست عزیز
      من ممنونم از توجه شما…
      بله با اکسپلورر قالب هر دو وبلاگم مشکل داره…
      باز هم ممنونم و متشکر…

  2. عLــی می‌گوید:

    سلام خاتون
    نوشته ای عمیق، دقیق و زیبا بود
    هماره قلمتون استوار و نویسا باد
    این متن منو یاد ترانه ای که روز اولی که به وبتون اومدم، روی وب داشتید، انداخت
    چه روزی بود اونروز و من تا صبح اونو گوش کردم چقدر به وب شما می اومد من همچنان گوش میدادم تا سر انجام مرور گر من کم آورد!
    و امید دارم تا دل دریائی شما هر چه زودتر به اقیانوس سلامتی و کامروائی و شادی متصل بشه
    ازینکه مزین کردید بی نهایت ممنونم
    در پناه خدا آیدا خانوم گرامی
    _________________________________
    آیدا :
    سلام علی گرامی
    ممنونم از لطفتون…
    بله، آهنگ قشنگی بود. خودم هم مسحورش بودم 🙂
    ممنونم از همه ی محبتتون. و ممنون از کامنت خصوصیه سراسر مهربانانتون.
    دوست بسیار بامحبت، فهیم و ارزشمندی هستید 🙂

  3. حیران می‌گوید:

    سلام ایدا خانم صبور
    خیلی قشنگه خیلی انگار با سوار واژه ها میشم
    __________________________________________
    آیدا :
    سلام بر دوست عزیز و مهربان و همراه همیبشگی من…
    خیلی ممنونم از لطفتون 🙂

  4. شنگين كلك می‌گوید:

    سلام و درود بر شما و آن دل دريايي پر دردتان
    بازهم چون هميشه آرزو مي كنم كه دردها كم شوند
    و ابناء بشر به آسودگي و در صلح و صفا و آزادي روزگار بگذرانند
    گاه مي انديشم كه فلسفه خلقت انسان چيزي نبوده است
    جز تحمل درد ها و رنج ها .
    __________________________________
    آیدا :
    سلام جناب شنگ عزیز و درود بر دریای محبتتان…
    من هم آرزو دارم؛ ولی گویا میسر نیست…
    فلسفه ی خلقت انسان همین بوده و بس… باشد که روزی حکمتش را دریابیم…
    بی نهایت از دیدنتان خوشحال شدم…
    سلامت باشید…
    راستی… آپ هم بفرمایید تا دلمان شاد شود 🙂

  5. شنگين كلك می‌گوید:

    درود و عرض ادب
    و هميشه شاد باشيد
    _________________________________
    آیدا :
    سلام جناب شنگ گرامی
    عرض ادب از بنده است.
    ایشالا که سلامت و شاد باشید.

  6. مجيد می‌گوید:

    سلام آيداي مهربان
    مرا ببخش كه در اين خانه پيام مينويسم، آخرين پستت را در “آيدا” خواندم و بسيار لذت بردم و بسيار غمگين شدم . آيداي عزيز چرا نميشود برايت آنجا كامنت گذاشت؟ درگاهش را بسته اي؟
    _______________________________________
    آیدا :
    سلام دوست مهربانم
    خیلی متشکرم از لطف و محبتتون…
    در اون وبلاگ هم میشه کامنت گذاشت. البته چند نفر دیگه هم گفتن که گاهی نتونستن. حتما بررسی می کنم. ببخشید بخاطر این اختلال.

  7. مجيد می‌گوید:

    آري آيداي مهربان دل شما درياييست، دريا نه بلكه اقيانوسي از بزرگي و صبر و استقامت است. و چگونه ميتوان در مقابل اين درياي درد سر تعظيم فرود نياورد؟
    بسيار زيبا سروديد.
    ____________________________________
    آیدا :
    محبت شما یک دریاست دوست من… و چگونه می توان این همه مهربانی را قدر دان بود؟
    ممنون از لطف و محبتتون 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *