دور باطل من …

بزرگی می گوید:

از دی که گذشت، هیچ ازو یاد مکن / فردا که نیامده است، فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن / حالی خوش باش و عمر بر باد مکن. (1)

و آن دیگری می فرماید:

شد گذشته هیچ و امروز است هم در حکم هیچ / حال و ماضی رفته دان، حاضر شو استقبال را. (2)

همه ی بزرگان علم و ادب، همیشه در اشعار و متون و کلمات قصار و امثال این ها تاکید کرده اند بر گذشتن از گذشته و انسان را بر حذر داشته اند از غرق شدن در دیروزی که او را از حال و آینده اش غافل میسازد و ثمری ندارد بجز افسوسی بی فایده بر شکست ها و ناکامی ها؛ افسوسی که در حد آه های ممتد و سوز و گداز می ماند و جایی برای تنبه و عبرت باقی نمی گذارد. و یا خاطره ی خوش پیروزی ها و موفقیت ها که سرخوشی پوچی به همراه دارد؛ چراکه بجای آنکه برایش انگیزه ای شود  برای تلاشی بیشتر، او را در غروری کاذب فرو خواهد برد. (اگرچه دیدگاه ها در مورد حال و آینده متفاوت است، ولی همگی در رابطه با گذشته اتفاق نظر دارند.)

در حقیقت، این بزرگان، مخالف پرداختن به گذشته نیستند. آن ها مخالف توجه صِرف به گذشته هستند، بطوری که امروزِ انسان را منفعل سازد و فردایش را مبهم.

ولی اغلب ما انسان ها هیچگاه به کُنه مطلبی توجه نکرده، به معنای ظاهری آن بسنده می کنیم و با پیروی از معنای سطحی آن به انحراف کشیده می شویم.

بطور مثال در مورد همین اندرز، گذشته را تمام و کمال به دست فراموشی می سپاریم و تمام حواس و تمرکز خود را صرف حال یا آینده می کنیم. و انحراف از همین جا آغاز می شود…

. . .

یادآوری خاطرات گذشته و دیدن عکس های قدیمی، علاوه بر لذت و سرخوشی خاصی که بهمراه دارد، خیلی مسائل را به یاد انسان می آورد و تلنگر های عجیبی به انسان می زند.

با مرور متونی که پیشترها عقاید و باورهای دیروزت را بر آن حک کرده بودی، با یادآوری آرمان ها و اهدافت و منم منم هایی که در پی این آرمان ها قطار کرده بودی، که من چنینم و چنان خواهم کرد، که امروز این هستم و فردا آن خواهم شد؛ که آن روز خودت را انسانی میدیدی شایسته ی افتخار و فردای خودت را، کمال یافته ی آن روزت می دیدی، همه ی این ها تصویری از آنچه که بودی در ذهنت مجسم می سازد. تصویری که ممکن است چهره ی امروزت را در نظرت زشت جلوه دهد. چراکه ناباورانه در می یابی که آنچنان در روزمرگی ها غرق شده ای که نفهمیدی این پیله ای که با تلاش به دور خود می پیچی نه از برای کمال، بلکه از تار غرور است و پود خودخواهی…

بازگشت به گذشته چندان هم بد نیست. حتی مرور خاطرات تلخ و تجسم دوباره ی خاطراتی که همیشه از یادآوری شان فرار میکردی؛ در واقع آنچه که بد است توجه صِرف و زندگی مطلق در حال است. امروزی که تو را غافل می کند از گذشته ات، گذشته ای که تمام هستی و هویتت در آن ریشه دارد.

آینده ای که حاصل تعامل گذشته و حال نباشد؛ که یگانه معمارش امروز باشد، بدون شالوده ای از گذشته تا دوامش را تضمین کند، آینده ایست سست و پوچ که با اولین طوفان حادثه ای سرنگون خواهد شد و تو را  در زیر آوارش مدفون خواهد کرد.

زندگی در حال و بی خبری از گذشته و آنچه که بودی، تو را غافل می کند از آنچه که هستی و انسانی که از خود غافل شد، آماج صفات نکوهیده قرار خواهد گرفت. روحِ انسانِ غافل، پذیرای نادرستی هاست. کمال روح، همچون تکامل یک کودک نیازمند توجه است و مراقبت. همانطور که انسانِ دیروز، امروز، انسان فردا را پرورش می دهد؛ گذشته است که ماهیت آینده ی روح را میسازد.

. . .

این احساسی بود که چندی پیش با مرور نوشته های قدیمی ام در من ایجاد شد. احساس غریب کودکی گم شده، یا شاید هم حس دردمند مادری که کودکش را گم کرده باشد.

چه فرقی دارد که منِ من، مرا گم کرده باشد یا من او را گم کرده باشم، مهم اینست که آن روز من خودم را نیافتم. غریبه ای بودم در کالبدی آشنا؛ تسخیر شده از غرور و خودخواهی…

آنروز چقدر خودم را دور دیدم از آرمان هایم؛ و باورها و عقایدم که رنگ ابهام به خود گرفته بودند، در دوردست های ذهنم به امید جلب نگاه من دست و پا می زدند.

همه ی این ها حاصل توجه صرف من به زمان حال و زندگی مطلق در امروز بود. منی که برای فرار از تلخی های گذشته و واقعیت های آینده، خودم را در امروز محبوس کرده و به گذشتن از مرزهای حال، فتوای حرام داده بودم… ولی گذشته باز هم به دادم رسید و پیش از سقوط، دستم را گرفت و در آغوش امن خود پناه داد. و من امروز با چشمانی باز تر و نگاهی نافذتر، با مشایعت گذشته، بسوی آینده گام برمی دارم…

. . .

چقدر این حرف ها بنظرم آشنا می آید!

بگمانم باز هم ذهنم دارد می گردد به حول آرمانهایی دیگر و زبانم می چرخد به منم منم هایی بیشتر…

یا به قولی، دور باطل

______________________________

(1) خیام نیشابوری                 (2) ملک الشعرای بهار

پی نوشت1 – این متن ماه ها پیش نگاشته شده است. زمانی که قلمم جوان بود و متکبر. حال از شدت فروتنی، عزلت گزیده… پس غروری در کار نیست و این دور تا کنون که باطل نشده است. این دور باطل نشد ولی، قلمم را به بطالت رساند…

پی نوشت2 – یلدایتان پیشاپیش مبارک. ای کاش برف ببارد در شب یلدا …

پی نوشت ثابت: آیدا…، وبلاگ دیگر من.

این نوشته در کلام دل ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

7 پاسخ به دور باطل من …

  1. mona می‌گوید:

    عزیزممم
    :*

  2. عLــی می‌گوید:

    سلام خاتون
    امیدوارم حالتون خوب ِ خوب باشه
    هرچند که مدتهاست برف رو اصلا خوش ندارم، ولی بسیار خوشحالم ازینکه شما به آرزوتون رسیدید و برف بارید اونهم نه فقط یک روز …
    چقــــــــــدر زیاد من این متن ِ شما رو دوست داشتم
    فوق العاده بود
    و البته با قلم ِ همیشگی شما متفاوت
    خیلی بی پرده و صریح نوشته بودید و در عین ِ عمیق نگری، بسیار دلنشین و مملو از صداقت و سادگی و صمیمیت
    ببخشید که تکرار میکنم ولی واقعا حظ کردم
    در مورد محتوا، با شما موافقم
    البته آیدای گرامی، با وجودی که میدانم که از من بهتر میدانید ولی از باب اظهار نظر، کسی مثل خیام وقتی دم از زندگی کردن در حال میزند، بیشتر توجه به این مطلب دارد که اصولا گذشته که پایان یافته و وجود ندارد و از آمدن ِ آینده هم کسی خبر و یقینی نمیتواند داشته باشد و اصطلاحا، نظر بر این دارت که دم را غنیمت شمریم و به زندگی ِ درویشی و ابن الوقت بودن غم از دل بیرون و لذت ِ زمان ِ حال را ببریم، بعبارتی به درویشی و خرسندی اوقات سپری کنیم و اصولا چندان معتقد به آینده هم نیست، ولی من این نظر ِ شما و این جمع بندیتان را با نیم نگاهی به نظر ِ خیام که کمی به آنطرف بچربد خیلی میپسندم
    امیدوارم امتحانات رو بخوبی پشت سر بگذارید و بیشتر ازین پستهای آموزنده با قلم شیرین شما بخونیم
    شاد و موفق و بهروز باشید

  3. ياس وحشي می‌گوید:

    درود بسيار بانوي مهربان…
    خسته نباشيد خوبين؟ بهتر شديد؟

  4. ياس وحشي می‌گوید:

    متنتان بسيار پر است و بارها خواندمش.
    اين تسلسل در اشكال ِ گوناگون در زندگي ِ همه ي ما هست و برخورد ِ با آن نيزمند ِ ابزار ِ خاصي است: اميد…
    و متاسفانه اين اميد داراي ِ پوسته اي نرم و نازك است كه به كوچكترين عامل ِ آزار دهنده اي واكنش نشان مي دهد و چه بسا مي شكند…
    بايد خيلي قوي شد تا اين تسلسل حداقل كمي از آن حالت ِ دردناكش خارج شود…

  5. ياس وحشي می‌گوید:

    يلداي ِ شما نيز مبارك باشد…
    اميدوارم بهترين لحظات را تجربه كنيد…

  6. شنگين كلك می‌گوید:

    درود بسيار
    آرزوي شادي و اميد بسيار دارم
    براي شمايي كه خود سمبل اميد و استقامت هستيد
    يلدايتان مبارك باد

  7. حیران می‌گوید:

    شب یلدا کنار حرم رضوی به یادت بودم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *